علی پاتر از برخی جادوی قدیمی جدید استفاده می کند ، برخی از دوستان قدیمی جدید را ایجاد می کند و از نداشتن برنامه متنفر است.
یادداشت:
سلام به همه ^- ^
با عرض پوزش ، من مدتی چیزی را به روز نکرده ام ، اما بین کلاس های Uni ، یک دوره آموزشی ، شروع کار جدید و چیزهای خانوادگی که به سادگی وقت و انگیزه ای برای ارسال ندارم. من قصد دارم یک نیم سال استراحت را در UNI شروع کنم ، به همراه ساعات بیشتری در محل کار ، اما من بی سر و صدا اطمینان دارم که می توانم تا اواسط ماه ژوئیه چیزی را به طور مکرر به روز کنم ، سپس دوباره به UNI برمی گردم و احتمالاً فقط به صورت پراکندهتا نوامبر ، وقتی تعطیلات بیشتری از UNI دارم ، هر چیزی را به روز کنید.
من فکر می کنم زندگی (و بزرگسالان) چنین است.
امیدوارم که شما لذت بردن از.^-^
متن فصل
سطح: 10
امتیازهای تجربه (XP): 75/1500
طلا: 11563
سلامتی (HP): 1000/1000
جادو (MP): 2000/2000
قدرت (خیابان): 8
مهارت (DEX): 16
قانون اساسی (CON): 11
هوش (INT): 11
خرد (WIS): 8
ادراک (PER): 9
کاریزما (چا): 9
مهارت ها
شعبده بازي
IGNIS: طلسم آتش سوزی که به طور معمول در هاگوارتز تدریس می شود. این هزینه 25 MP است و یک نقرس شعله را در یک دشمن واحد ارسال می کند تا 50 اسب بخار آسیب برساند.
Glacis: طلسم یخی که در هاگوارتز تدریس می شود. این هزینه 50 مگاپیکسلی است و در صورت هدف قرار دادن کف یا دشمن به شما امکان می دهد دشمن را خرد کرده و وسایل آنها را جمع کنید.
Alohomora: طلسم برای باز کردن درها ، که در هاگوارتز تدریس می شود. این طلسم همچنین می تواند برای باز کردن قفل سینه ها در سیاه چال ها استفاده شود. هزینه 25 MP.
Wingardium Leviosa: جذابیت در هاگوارتز که در هاگوارتز تدریس می شود. این هزینه 10 مگاپیکسلی در ثانیه است. به شما امکان می دهد تا زمانی که از MP خارج نشوید ، مورد را همانطور که می خواهید لخت کنید.
جادوی Wandless: این توانایی به شما امکان می دهد از جادوی مورد نظر خود استفاده کنید. با استفاده می توان سطح آن را تنظیم کرد.
سطح: حداکثر.
Ice Spike: یک مهارت ویژه که توسط Hobgoblin King استفاده می شود. سنبله یخ در یک دشمن واحد ارسال می شود. هزینه 100 مگاپیکسل است. با استفاده می توان سطح آن را تنظیم کرد.
سطح: 5
XP: 30/500
Fireball: یک مهارت ویژه که توسط Shadow Dweller استفاده می شود. یک توپ آتش در یک دشمن واحد ارسال می شود. هزینه 100 مگاپیکسل است. می تواند دشمن را به خاکستر بسوزاند. با استفاده می توان سطح آن را تنظیم کرد.
سطح 2
XP: 20/200
20 ٪ احتمال سوزاندن دشمن به خاکستر.
معجون: توانایی استفاده و ساخت معجون. معجون اثربخشی به دست می آورند و سطح شما بالاتر است. همچنین ، می تواند در مواد تشکیل دهنده و جمع آوری مواد در طبیعت ، درک غریزی به دست آورد و سطح بالاتری که این مهارت است ، آسانتر می شود.
سطح: 6
XP: 50/600
فیزیکی
سطح باغبانی 12
XP: 150/1200
سطح پخت و پز 15
XP: 450/1500
تمیز کردن سطح 19
XP: 650/1900
وراثت
حداکثر سطح Parseltongue
Parselmagic سطح 15
XP: 25/1500
دگرگونی سطح 12
XP: 230/1200
Necromancy سطح 3
XP: 25/300
سایه راه رفتن سایه 12
XP: 250/1200
Animagus فرم سطح 7
XP: 70/700
Debuffs: آیا از نظر وضعیتی هستند که بر توانایی شما در رشد و سطح بالا تأثیر می گذارد. شما باید در اسرع وقت این موارد را برطرف کنید.
شهرت بسیار بد: به دلیل شایعات درسلی در مورد شما ، شما در اطراف سوری شهرت بسیار بدی دارید. این تأثیر می گذارد که چند بار می توانید در اطراف ، مأموریت های کامل و شهرت کلی خود را دزدکی کنید.-10 ٪ XP در مأموریت های اطراف سوری ، -5 ٪ اعتبار در کل ، -15 ٪ شانس برای تکمیل مأموریت ها در سوری.
Parseltongue: یک زبان جادویی است که از طریق خطوط خون خاص منتقل می شود. شما استاد پارلتونگو هستید. این بدان معنی است که شما می توانید تصمیم بگیرید که چه زمانی به زبان صحبت می کنید ، می توانید با همه اشکال مارها ، خزندگان ، مارمولک ها و اژدها ، جادویی یا دنیوی صحبت کنید و کنترل کنید.
Parselmagic: نوعی جادویی است که فقط Parselmouths می تواند از آن استفاده کند. در سطح پانزده ، می توانید از هر یک از جادوها جادویی که در پارسلوتونگو می شناسید استفاده کنید تا اثربخشی 70 ٪ به طلسم اضافه کنید. هر سطح اضافه شده 5 ٪ اثربخشی دیگر را به طلسم مورد استفاده اضافه می کند و سهولتی که در آن می توانید از جادو در پارسلوتونگ استفاده کنید.
Metamorphagi: این جادو به شما امکان می دهد ویژگی های خود را به خواست خود تغییر دهید. در سطح دوازده ، می توانید جای زخم ، صورت ، صدا ، مو و رنگ پوست خود را تغییر دهید. در سطح 45 ، شما قادر خواهید بود کل بدن خود را تغییر دهید.
Necromancy: نوعی جادوی مرگ است. همانطور که مرگ و میر مورد علاقه است ، شما با این نوع جادو وابستگی طبیعی دارید. در سطح سه ، می توانید زبان مردگان را بخوانید. در سطح ده ، شما قادر خواهید بود به زبان مردگان صحبت کنید ، که به شما امکان می دهد با هر موجودی از مرگ مکالمه کنید. در سطح بیست ، شما قادر خواهید بود تا بر Harcruxes و سایر اشکال با حرامزاده روح روح تأثیر بگذارد. در سطح پنجاه و یکم ، شما قادر خواهید بود که حجاب را به خواست خود وارد کرده و ترک کنید.
Shadow Walking: توانایی ای است که به شما امکان می دهد سایه ها را طی کنید ، از طریق سایه ها صحبت کنید ، گوش دهید و از طریق سایه ها صحبت کنید. در سطح دوازده ، شما در سایه ها راحت تر هستید ، می توانید از هر سایه ای قدم بزنید مشروط بر اینکه به سایه دیگری وصل شود و به راحتی سرما را احساس نکنید. در سطح پانزده ، شما قادر خواهید بود از یک سایه به قسمت دیگر پرش کنید. در سطح بیست ، شما قادر خواهید بود از طریق سایه ها به مکالمات گوش دهید. در سطح سی ، شما قادر خواهید بود صدای خود را از سایه ها نمایش دهید.
Animagus Forms: این توانایی به شما امکان می دهد فرم Animagus خود را در دست بگیرید. در سطح هفتم می توانید اولین فرم Animagus خود را به صورت اراده بگیرید و به جلو و عقب تغییر دهید. در سطح ده ، خود را در غرایز فرم Animagus خود از دست نخواهید داد. در سطح بیست ، شما قادر خواهید بود از سایر توانایی های خود در فرم Animagus استفاده کنید. در سطح پنجاه ، فرم دوم خود را باز می کنید. در سطح هفتاد ، فرم انیمیشن جادویی خود را باز می کنید.
علی ماه را از باغ وحش فوق العاده شلوغ گذرانده بود. او هر تلاشی را که توانسته بود در Whing Little پیدا کند به پایان رسانده بود و هنوز نتوانسته است از یک شهرت بسیار بد در سوری برخوردار باشد. علی برای لحظه ای از شهرت خود در سوری چشم پوشی کرد. او فهمید تا زمانی که موفق شد به نوعی از Dursleys بی اعتبار کند ، بهبود نمی یابد. او برنامه هایی برای انجام این کار داشت ، به سادگی مدتی طول می کشد.
او از Leaf Mandrake برای پیدا کردن اولین فرم انیمناک خود استفاده کرده بود. او هرگز در زندگی قبلی خود به یک انیماگوس تبدیل نشده بود ، بنابراین تبدیل شدن به یک ببر ، شوک بود. با این وجود ، او به عنوان یک ببر در کمد خود که در برابر آرتمیس نوازش کرده بود ، سرگرم کننده بود.
او همچنین با توانایی Metamorphagi سرگرم کننده بود. او توانسته بود با استفاده از آن از دادلی و گون های خود دور شود و او همچنین هر زمان که می خواست می توانست جای زخم خود را پنهان کند. او نتوانست تمام بدن خود را تغییر دهد ، که در سطح 45 قرار خواهد گرفت. او با این وجود قادر به استفاده از برخی از توانایی های بی پروا که به عنوان یک بزرگسال بود ، استفاده می کرد و در بعضی مواقع قادر به تغییر لباس های خود بود تا بتواند کارآمدتر را اجرا کند. او نیز بدن خود را آموزش داده بود. این کار دشوار بود در حالی که او نتوانست غذای کافی را بدست آورد ، حتی با مبلغی که آرتمیس پیدا کرده بود و آنچه را که قادر به سرقت بود ، اما ده سال سوء تغذیه برای بهبودی داشت. او می دانست که همه چیز در هاگوارتز بهتر خواهد بود.
توانایی پیاده روی سایه او چیزی بود که علی از آن استفاده کرد. مفید و سرگرم کننده بود. او مجبور بود اعتراف کند که پس از یک دهه جنگ ، اخلاق او کاملاً با غیرنظامیان یا مگس ها مطابقت نداشت ، اما او به اندازه کافی خوشحال بود که طبیعت کمی سادیستی او را به تفریح بی ضرر تر تبدیل کرده و با مردم پیچید. به علاوه ، او اکنون نفرت ماندگار از muggles داشت.
سرانجام PTSD او به عقب برگشت. او خوشحال شد که او هنوز هم قادر به استفاده از جادوی بی سیم برای بازیگران مجلسی خاموش بر روی کمد خود بود. این مانع از لگد زدن به ورنون جهنم از او شد تا او را با فریادهای خود بیدار کند. او به عنوان جادوهای Parseltongue از جادوی Wandless خود استفاده کرد. آنها مؤثرتر و طولانی تر بودند. او از دیدن دوستان ، خانواده ، عزیزان و بی گناهان خود که هر شب در رویاهای خود می میرند متنفر بود ، اما او پس از سوزاندن Quirrellmort به مرگ در 11 سالگی عادت کرده بود.
او سنگ فیلسوف جعلی غیر قابل کشف را ساخته بود زیرا هیچ راهی در جهنم وجود ندارد ، او دوباره آن آشفتگی را پشت سر می گذارد. او ، هرمیون و رون سالها پس از جنگ با ولدمورت در مورد همه اتفاقات اتفاق افتاده بودند.(تا زمانی که هر دو در آغوش او درگذشت.) همه آنها تصور می کردند که دامبلدور لزوماً آدم بدی نیست ، اما او وقتی می توانست معلم باشد ، ژنرال بود. او قصد نداشت دوباره آن مسیر احساساتی را برای محافظت از سنگ طی کند. او قصد داشت آن را از هاگرید بکشد و آن را با جعلی جایگزین کند.
با این حال ، برای انجام این کار ، او به کارهایی که آخرین بار انجام داده بودند ، نیاز به کارهایی داشت ، به این معنی که نامه ها باید تا زمان ظهور هاگرید ادامه یابد. این تنها زمانی بود که علی به طور مشخص می دانست که سنگ کجا خواهد بود. او می خواست به هر حال با گوبلین ها گپ بزند و می دانست که می تواند هاگرید را برای ترک او در لندن دستکاری کند ، برخی از داستان های دلخراش در مورد تمایل به گرفتن هدیه برای اقوام خود و اینکه چگونه او قول می دهد به خانه برگردد و در امان نگه دارد. او هاگرید را دوست داشت ، اما اگر از عبارات صحیح استفاده می کردید ، دستکاری بسیار آسان بود.
علی مطمئن نبود که در مورد رون و هرمیون چه باید کرد. او هر دو را تحسین می کرد ، اما هر دو تقریباً دو سال برای او مرده بودند و این نسخه ها کودک خواهند بود. این عادلانه یا درست نخواهد بود که آنها را به آنچه علی می دانست اتفاق می افتد ، و آنچه علی قصد داشت انجام دهد ، بکشیم.
علی دقیقا دقیقاً پاراگراف نوری نبود که یک بار در آن شکل گرفته بود.
علی تصمیم گرفت که فعلاً مجبور است چیزهایی را با گوش بازی کند و پس از یک دهه مستقیم از جنگ ، از نداشتن برنامه متنفر بود.
هنگامی که علی در کابین روی دریا لرزید و سعی کرد بخوابد ، دوباره تأکید کرد - او از داشتن برنامه ای تحقیر کرد. علی به ورنون اجازه داده بود که او را با اولین حرفی که رسیده بود ، ببیند و سپس آن را از او بگیرد.(یا به همین ترتیب او فکر کرد. او از یک جذابیت سوئیچینگ و زرق و برق برای پنهان کردن این واقعیت که نامه اصلی داشت ، استفاده کرده بود. او می خواست اثبات این که دقیقاً دورسلی ها او را برای یازده سال اول زندگی خود نگه داشته است.) آنها داده بودند.)اتاق خواب دوم دادلی او و او به تنش او گوش فرا داد و تلاش های نیمه قلب را برای تهیه نسخه ای از نامه انجام داده بود.(این یک قدم سرگرم کننده دوباره روی چهره ورنون بود ؛ او این بار توانسته بود از آن لذت ببرد.)
ورنون و پتونیا هر دو ظاهر عجیب و غریب به او می دادند و علی با این واقعیت که هیچ سرنخی برای رفتار مانند یازده سالگی ندارد ، مورد اصابت قرار گرفته بود. او هرگز کودک نبوده است ، نه واقعاً ، اما اکنون او فردی بود که نزدیک به دو دهه برای زندگی خود می جنگید و برای یک دهه گذشته در یک جنگ مداوم بوده است. او هیچ سرنخی نداشت که چگونه بدون جنگیدن باشد. او فقط چشمانش را چرخاند و تصمیم گرفت که این مهم نیست که آنها درباره او چه فکر می کنند.
او می دانست که نمی تواند مانند او رفتار کند. او دیگر مورد ضرب و شتم ، دوست داشتنی و بی ارزش و بی ارزش بود که اولین بار بود. علی مطمئناً به اندازه کافی اهمیتی نداد که دوباره سعی کند مثل این رفتار کند. او هیچ ایده واقعی نداشت که چگونه به هر حال. بنابراین ، او همچنان با سرگرمی کمی خنک که با آنها رفتار می کرد ، با آنها رفتار کرد و حرکت کرد.
همین امر باعث شد آنها کمی بیشتر از آن استفاده کنند.(که فقط طبیعت سادیستی او را با خوشحالی تر کرد و باعث شد او این کار را حتی بیشتر انجام دهد.)
واضح است که این فکر که علی دیگر از آنها نترسید ، سخنان آنها یا حتی بازدیدهای آنها باعث ترس آنها شد.
اگر آنها می خواستند بدانند چرا ، علی مشکلی برای نشان دادن آنها نداشت و آنها را مجبور به زندگی در طی دهه های خاطره های گذشته خود کرد.
دو دهه جنگ.
یک دهه جنگ وحشتناک تر از هر چیزی که قبلاً دیده می شود.
کودکانی که شکار و قتل می شوند.
بی گناهان در صدها و هزاران نفر می میرند.
فریادهای ترور.
مرگ در حالی که مرگ آخرین نفس خود را به وجود می آورد ، لرزید.
بوی خون که هوا را در طعم مس نفوذ می کند.
قسمتهای بدن در اطراف میدان نبرد پخش شده است.
قطعاتی از افراد که توسط بمب ها و لعنت های انفجاری جدا می شوند.
سرماخوردگی که در همه جا ، حتی در وسط جنگلهای بارانی گرم و مرطوب ، شروع به غرق شدن کرده بود ، به عنوان یک زمستان هسته ای شروع به حل و فصل در جهان کرد.
گرسنگی گرسنگی آهسته.
عطش به آرامی در اثر کم آبی بدن در حال مرگ است.
احساس غرق شدن در خون خود.
علی در حالی که درب منفجر شد ، با یک تند و تیز از خواب بیدار شد. او روی پاهایش بود ، با دستش که جلوی او نگه داشت ، خنجر در آن قبل از اینکه حتی چشمانش را باز کند.
هنگامی که او این کار را کرد ، و فهمید که واقعاً بیدار است ، خنجر را دوباره روی کمربند شمشیر خود قرار داد و نشست.
هاگرید متوجه نشده بود زیرا او بیش از حد مشغول بسته شدن درب بود که او باز کرده بود. دادلی متوجه نشده بود زیرا او فقط به سختی از خواب بیدار شده بود و در سردرگمی به نیمه غول خیره شده بود.
آرتمیس متوجه شده بود و مشغول برهنگی او بود.
علی آرتمیس را بر روی هر یک از سر خود قرار داد ، خوشحال شد که او خنجر را پرتاب نکرده است.
علی گسل های زیادی داشت ، اما هدف شیب دار یکی از آنها نبود. اگر او خنجر را پرتاب کرده بود ، هاگرید مرده بود.
و این کاملاً پیامی نبود که علی دوست دارد دنیای Wixen را بفرستد.
(حداقل الان نه.)
علی در حالی که ورنون هاگرید و دامبلدور را تهدید می کرد ، منطقه بندی کرد. او وقتی مجبور شد به دفاع هارگر از آلبوس گوش دهد ، حتی بیشتر تنظیم کرد.
علی از آلبوس متنفر نبود.
او بیش از یک دهه را به عنوان یک ژنرال گذرانده بود ، که همه به دنبال پاسخ بودند ، و به عنوان ناعادلانه ارباب تاریک شناخته می شدند.
او می دانست که یک ژنرال بودن چیست.
او می دانست در حالی که باید در جنگی که مسلماً حتی بدتر از هر چیزی بود که ولدمورت بتواند به آنها پرتاب کند ، می دانست.
اما او هرگز این واقعیت را پنهان نکرده بود.
او هرگز سعی نکرده بود که خود را در زندگی دیگران نادیده بگیرد و به عنوان مربی آنها مورد توجه قرار گیرد ، به آنها گفته می شود که آنها را دوست دارند ، همه در حالی که مرگ خود را ترسیم می کنند.
او همیشه در مورد شانس صادق بوده است.
حتی هنگام تدریس DA در سال پنجم ، او در مورد این واقعیت که ممکن است بمیرند ، باز و صادقانه بود ، در مورد این واقعیت که او ممکن است نتواند آنها را نجات دهد ، در مورد این واقعیت که آنها نیاز داشتند تا یاد بگیرند که بتوانند از خود محافظت کنند.
در طول جنگ ، علی همیشه صادقانه بود اگر قرار بود یک مأموریت انتحاری باشد.
او هرگز به کسی اجازه نداده بود که به شخصی که در آن مأموریت می رود بگوید.
او همیشه آنها را به چشم نگاه کرده بود و به آنها می گفت که آنها به احتمال زیاد می میرند.
او از آنها پرسید و آنها را در چشمان خیره کرد و دانست که چشمانشان قصد دارد هر لحظه بیداری او را تعقیب کند.
او به آنها حسن نیت ارائه داد كه فداکاری خود را تصدیق كنند.
صادقانه بگویم ، این چیزی بود که او هرگز نتوانست آلبوس را ببخشد.
برای دادن وظیفه گفتن به او ، او را مجبور به فداکاری خود به مردی کرد که او را تحقیر می کرد.
برای اینکه خودش این کار را نکند.
علی با یک اعلان تلاش از احساسات پیچیده خود پریشان شد.
تلاش: از پایان دادن به یک پیگگی جلوگیری کنید.
از گرفتن پسر عموی خود از دم خوک از هاگرید جلوگیری کنید.
موفقیت:
XP: 225. طلا: 200. +1 کتاب مهارت تصادفی.+5 تکرار با Dursleys.
شکست:
XP: 10. طلا: 10. -15 Rep با Dursleys.
قبول - Y یا N.
علی به Y ضربه زد تا تلاش را بپذیرد.
او به کیک نگاه کرد که دادلی قبلاً در حال خوردن بود ، و به یاد آورد که آشپزی هاگرید چقدر افتضاح بود ، تصمیم گرفت که دادلی را ترک کند. او فقط یک یادداشت سریع در اطراف دادلی به همراه داشت و آن را به هاگرید کلید زد. حدود 24 ساعت دوام خواهد داشت.
تلاش کامل شد و او از دیدن کتاب مهارت برای یک طلسم جادویی ، لوموس خوشحال شد. او بعداً در طول روز یاد می گرفت.
سرانجام ، ورنون و هاگرید فریاد زدند که به یکدیگر فریاد می زنند و ورنون و پتونیا پس از اینکه علی یک اجبار ساکت را به سمت آنها انداخت ، به رختخواب برگشتند. هاگرید بعد از اینکه دادلی به دنبال پدر و مادرش رفت ، کیک را با خود گرفت و علی دوباره به مدیتیشن بازگشت ، هاگرید روی نیمکت خوابید.
او می توانست تلاش های مداوم را انجام دهد. یکی این بود که هر روز مراقبه کنید و یک بار دیگر دیوارهای دلهره خود را بسازد. اگر او حداقل یک ساعت مراقبه کند ، می تواند هر ماه به درک خود افزایش یابد ، مشروط بر اینکه هر روز این کار را انجام دهد.
همچنین به PTSD او کمک می کرد.
علی می دانست که او نسبت به همه چیز کمی بی پروا است ، اما او عادت داشت که هر روز هزاران و میلیون ها نفر زندگی می کردند.
او به سادگی نتوانست خودش را برای مراقبت از آسیب رساندن به احساسات دیگران بیاورد.
سرانجام علی به خواب رفت و با جغد با پیامبر روزانه از خواب بیدار شد. او آن را از جیب هاگرید بیرون آورد ، همچنین کلید Gringotts خود را همانطور که انجام داد ، چرخید و پارچه را خواند. این کسل کننده بود اما روزنامه ها راهی عالی برای فهمیدن چگونگی عملکرد یک جامعه و منافع و اولویت های آن بودند.
(این واقعیت را تغییر نداد که هرچند که پیامبر روزانه یک پارچه کاملاً کاملاً بود.)
پس از بیدار شدن از هاگرید و دادن کاغذ به او ، او در حالی که صبحانه پخت و پز کرد منتظر ماند. او لبخند زد و به سؤالاتش پاسخ داد ، به امید اینکه این تصور را داشته باشد که او فقط یک فرد آرام بود.
به نظر می رسد هاگرید آن را خریداری کرده و آنها را به سرعت وارد قایق و راه رفتن به لندن کرد. در حالی که آنها راهی گلدان نشتی شدند ، او یک اجبار خاموش را به هاگرید انداخت تا ده دقیقه دیگر او را ذکر نکند ، که باید آنها را از طریق نشت و به گرینگوت ها بدست آورد.
خوشبختانه ، این کار را کرد.
علی می دانست که آرتمیس مدتی ناپدید شده است. او اکنون در حال جمع آوری وسایل بود که آنها در دنیای ویکسن بودند. علی تعجب آور را به وجود آورد ، که به همان اندازه که ممکن است نگرش بی نظیر او جعلی نبود ، جعلی نبود.
آخرین باری که او در اینجا بود ، به سختی یک پوسته بمباران از جلال سابق آن بود.
علی خاطرات خود را در پشت سپرهای دلهره آور خود مجبور کرد و بر روی امروز بدون هیچ گونه فلاش بک یا حمله وحشت متمرکز شد.
در حالی که او هاگرید را به گرینگوت ها دنبال کرد ، به کسی رفت.
او به چشمانی که تقریباً و همچنین خودش می شناخت ، نگاه کرد.
"اوه متاسفم. من خیلی سخت به تو نرسیدم؟ "
صدا جوان تر و کمی لرزان تر از آن بود که قبلاً آن را شنیده بود ، و لبخند عصبی تر از آن بود که به یاد داشته باشد ، اما او امیدوار بود ، بنابراین او حتی وقتی چشمانش بر روی صورت فرسوده پرسه می زد ، یک فرصت را گرفت ، یکی از او را به شدت از دست داد. بشر
"نه ، من تماشا نمی کردم که کجا می روم. می دانید ، من دوستی داشتم که یک بار دقیقاً شبیه شما بود. ما او را Roonil Wazlib نامیدیم. آیا شما اتفاق نمی دهید که او را بشناسید ،؟ "
لبخندی کورکننده به او پاسخ داد ، حتی وقتی دختر موهای بوته ای با دندانهای جلوی خیلی بزرگ در کنار او گاز گرفت.
"شاید. من یک دوست داشتم که یک بار شبیه شما است. او گاهی اوقات به طور کلی یا بسیاری از عناوین دیگر که از او متنفر بود می رفت ، اما من همیشه او را خواهرم می نامیدم. فکر می کنید ممکن است او را بشناسید؟ "
"شاید چنین باشد. قبل از اینکه هاگرید خیلی جلوتر شود ، اکنون باید وارد بانک شوم. آیا می توانم دوباره شما را ببینم ، بنابراین می توانیم در مورد دوستان قدیمی خود بحث کنیم؟ "
"والدین ما ، و دوستانم اسکورت ، فقط وارد شدند ، پس چرا ما با شما وارد نمی شویم؟من به هر حال من ران ویلی هستم ، و این زیباترین زن جهان است ، زیرا دوست دیگر من خواهرم بود و من در مورد خواهرم ، هرمیون گرنجر چنین چیزهایی را مشاهده نمی کنم. "
"من مطمئناً امیدوارم که شما در مورد خواهرتان ، ران ، متوجه چنین چیزهایی نشوید. من علی هستم ، فقط علی. "
"شما هرگز چیزی" فقط "نبوده اید ، اما از شما متشکرم علی. بیا بریم تو."
"علی ، شما نور زندگی ما هستید ، و من شما را دوست دارم ، اما چه فاکتی اتفاق افتاده است؟زیرا این ، سفر زمان ، باید تقصیر لعنتی شما باشد. "هرمیون اظهار داشت که در حالی که این سه نفر به آنجا می روند ، به سمت خود نگاه می کنند که مولی ویسلی ، دن و حوا گرنجر ، مینروا مک گوناگال و هاگرید جایی که در انتظار آنها ایستاده اند.
"این یک داستان طولانی استمن گمان می کنم که این بانک ممکن است بیشتر برای من طول بکشد ، بنابراین من سعی خواهم کرد قبل از اکسپرس هاگوارتز به شما جلب کنم. "
"اوه ، رونی. آیا شما یک دوست جدید دیگر ایجاد کرده اید؟سوگند می خورم ، او هرگز این اجتماعی نبوده است. "مولی ویسلی در حالی که سرش را بر روی رون سر و صدا می کرد ، با چشمان علی صحبت کرد.
فکر می کنم این باید جادو در هوا باشد. هرمیون ما قبلاً هرگز اجتماعی نبوده است. "دن پاسخ داد. بزرگسالان ، به جز فقیر فقیر هاگرید ، همه به علی خیره شده بودند ، در لباس های بزرگ دست و پا ، کبودی روی آغوش او از ورنون که او را به او فشار می آورد ، در حالی که او را به اطراف می کشاند ، این واقعیت است که او مانند یک نسیم می تواند او را بکشدبشر
مینروا مک گوناگال وقتی که به سه گانه ایستاده در مقابل او خیره شد ، لب های خود را دنبال کرد. هر سه به نظر می رسیدند که اکنون در صلح بودند ، با وجود این که هرمیون گرنجر کل سفر را در حال چرخش بود ، تا اینکه با ویسلی ها ملاقات کردند و رون بلافاصله به هرمیون چسبید.
علی پاتر کوچک بود. هیچ حرف دیگری برای آن وجود نداشت. مینروا ناگهان کاملاً مطمئن بود که اگر او لباس های لباس پوشیده را نمی پوشید ، می تواند دنده های خود را ببیند. مینروا با تعجب پرسید که چرا هاگرید دختر را جمع کرده است. او می دانست که این باید چیزی باشد که دامبلدور می خواست ، اما او نمی دانست چه چیزی است. معاون استرن به هاگرید روی آورد و صحبت کرد ، بروگ اسکاتلندی او عمیق تر از حد معمول.
"هاگرید ، من می دانم که شما برای سرپرست کار می کنید ، بنابراین چرا به من و مولی اجازه نمی دهید خانم پاتر را برای خرید خود بگیرند. هرچه سریعتر آن چیز را از طاق بدست آورید ، سریعتر می توانید آن را به آلبوس برگردانید. "
چند دقیقه طول کشید که در این مدت علی از علائم دستی استفاده کرد تا به رون و هرمیون بگویند که سنگ را بگیرند و آن را با علی جعلی ساخته شده مبادله کنند. علی آن را به رون منتقل کرد ، که با قرار دادن چیزهایی بهتر از گرفتن آنها بود و هرمیون سنگ را می گرفت.
سرانجام هاگرید موافقت کرد ، و سپس شروع به جستجوی کلید علی کرد ، که علی مطمئناً با پای خود روی زمین فرود آمد. مک گوناگال آن را برداشت و وقتی گفت نیاز به بازگشت به دامبلدور دارد ، به هاگرید نگاه کرد.
وی گفت: "من برخی از خانم پاتر را می دانم که کلید او را باید ایمن نگه داشته شود ، و این که طاق اعتماد او باید زمان خود را در هاگوارتز ، هاگرید دوام آورد. من قبل از همه این کار را کرده ام. خانم پاتر ، من مینروا مک گوناگال ، معاون سرپرست هاگوارتز و معشوقه و معلم تغییر شکل هستم. اگر با شما خوب باشد ، امروز شما را برای لوازم خود می گیرم. من می توانم به هر سؤالی در مورد هاگوارتز که ممکن است پاسخ دهم پاسخ دهم. تا زمانی که با شما خوب باشد ، آقای و خانم گرنجر. "
"این کاملاً خوب است. ما نمی خواهیم دوستان جدیدی را از هم جدا کنیم. "دن گرنجر پاسخ داد ، با آهی آرام آرام. اگر مک گوناگال اصرار نکرده بود ، و به نظر می رسید که نگران وضعیت یازده ساله کوچک ، که به هشت سال نزدیکتر نگاه می کند ، دن و حوا می توانستند و به هرمیون اجازه می دادند به هاگوارتز بروند.
مولی ویلی در حال فریب دادن علی بود و علی رغم اینکه خیلی دوست نداشت لمس بیش از حد ، علی آن را به صورت دلتنگی تحمل کرد. او فقط می توانست فکر کند که برای ران و هرمیون ، که والدین و خانواده هایی داشتند که در واقع به آنها اهمیت می دادند ، بدتر می شد ، پس از آن برای علی بود که از دورسلیس عادت کرده بود.
علی پس از سخنرانی در مورد نگه داشتن کلید خود و چگونگی ایمن نگه داشتن آن ، مک گوناگال را به یک گوینده دنبال کرد و کلید علی را تحویل داد ، و او فقط باید آن را به شخصی که کاملاً به او اعتماد کرده بود ، تحویل دهد.
گوبلین کلید را به خود نگاه می کرد ، و سپس به علی نگاه می کرد. ابروش بلند شد و چرخید و در گوبلدگوک صدا کرد.
گریفوک به سمت بالا رفت و آنها لحظه ای صحبت کردند قبل از اینکه Goblin اصلی به علی برگردد و صحبت کند.
وی گفت: "Heiress Potter ، با Griphook بروید و او شما را به مدیر حساب پاتر می برد. مواردی برای بحث در مورد حساب شما وجود دارد. اگر انتخاب کنید ممکن است کسی را با خود ببرید یا ما مشخص خواهیم کرد که هیچ کس شما را دنبال نمی کند. انتخاب شماست. "
علی به مک گوناگال روی آورد ، که نگران آن بود و به زن لبخند زد.
وی گفت: "شما با گرنجرز اینجا هستید ، من خوب خواهم بود که این کار را به تنهایی انجام دهم. این کلید و خانواده من است ، بنابراین این مسئولیت من را بر عهده می گیرد. "
"سعی کنید خیلی سریع بزرگ نشوید عزیز. اما خیلی خوباگر با Grangers خوب باشد ، ما در اینجا برای شما خواهیم ماند. "
"این کاملاً خوب است ، من می دانم که بانک ها چگونه می توانند باشند. ما منتظر شما خواهیم بود. "
علی به والدین هرمیون و مک گوناگال لبخند زد و هنگام فرار از گریپوک پیروی کرد. علی می توانست زمزمه نرم بزرگسالانی را که او به تازگی ترک کرده بود ، بشنود ، و همچنین احساس خیره کننده های دوقلوها ، که به همان اندازه که علی به یاد می آورد تیز بودند. علی مطمئن نبود که چه خبر است. او قبلاً هرگز با مدیر حساب پاتر ملاقات نکرده بود. هرگز زمان نبوده است ، و اجنه پس از شکسته شدن به بانک خود برای یافتن هابروکس از او متنفر شده بود. او خوش شانس بود که تنها باری که پس از آن قدم به بانک داشت ، با زندگی خود بیرون رفت تا جبران خسارت شود.(که تمام ثروت پاتر بود. او هنوز ثروت سیاه و پول خودش را داشت ، اما به او اجازه داده نشده بود که تا به حال به گرینگوت بازگردد. خوشبختانه ، Kanadama در ژاپن مایل به کمک به او بود ، برای این سه نفرسالها او قبل از شروع تنش ها ، توانسته بود روی کار و سرمایه گذاری ها تمرکز کند.
علی متوجه یک جعبه پاپ آپ شد و در حالی که به دنبال گریپوک بود ، آن را لرزاند.
تلاش: از وضعیت پول خانواده خود مطلع شوید.
از خانواده خود در مورد خانواده خود اطلاعات کسب کنید.
موفقیت:
رهایی ، آزادی از دورسلی ، 750 XP ، 200 طلا ، یک کتاب مهارت ، شمشیر از اجنه ، دوستی با اجنه ، 300 نماینده با Goblin Nation.
شکست:
شما تا 17 سالگی ، 10 XP ، 10 طلا ، -100 با Goblin Nation ، با Dursley گیر خواهید کرد.
وقتی متوجه شد که گزینه پذیرش وجود ندارد ، علی کمی از بین رفت. برخی از quests با آنها همراه نبودند ، و جایی که در نظر گرفته می شود ، که در آن تلاش های اصلی در نظر گرفته شده است ، که زندگی وی را به روش های جدی از آنچه در بخش اطلاعات خوانده بود ، تحت تأثیر قرار داد. او جعبه را به طرز تحریک آمیز از بین برد و به Griphook متمرکز شد و او را از طریق راهروهای Labyrinthian بانک هدایت کرد. او در در را متوقف کرد که تاج در آن قرار داشت و زدم. صدایی از درون به زبان گوتورال اجنه و گریپوک پاسخ داد و به نظر می رسید اذیت می شود. پس از یک مبادله عقب و جلو که یک دقیقه یا دو گریفوک به طول انجامید ، در را باز کرد و حرکتی را که علی باید در آن قدم بردارد ، باز کرد.
علی گفت با تشکر از شما و قدم به مطب ، سعی کرد هنگام بسته شدن درب ، تنش ندهید و او را در یک اتاق کوچک با یک اجاق گاز ناشناخته نشسته در میز چوب گیلاس قرمز و قرمز در مرکز اتاق قرار دهید. آرتمیس در کنار او ظاهر شد و احساس ظن و تنش معشوقه خود را احساس کرد ، تقریباً به اندازه کامل خود رشد کرده بود ، و هر سه سر با یک تابش خیره کننده اجاق گاز را ثابت کرد.
اجنه به آنها خیره شد و سپس لبخند زد.
"آه ، سفر زمان و توانایی گیمر. شما یک مشتری سرگرم کننده خواهید بود ، شما بانوی پاتر نیستید. "
علی که با خودش فکر می کرد ، از پا درآمده و چشمک می زند ، من از نداشتن برنامه متنفرم.
فارکس وکسب درامد...
ما را در سایت فارکس وکسب درامد دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : احمد قانع پور
بازدید : 33
تاريخ : شنبه
31 تير
1402 ساعت: 23:59